۱- دیالوگ داموس السلطنه در تقسیم خزانه: دو کیسه برای خودم یک کیسه برای اعتماد.... مال رعیت را هم حواله شان میکنیم...

۲-بلدالملک: آنقدر زدی توی سرش که اسم خودش را هم یادش شد!

۳- دارسی: اجازه دهید این ماده سیاه و بدبو را که آب دریاهایتان را کثیف کرده برایتان خارج کنیم.

۴- پادشاه موناکو: بیرون آوردن گاز ایران ماده خطرناک و بدبو که در زیر زمین قرار دارد.

۵- داموس به مستشار: رفته ای سواد یاد رعیت دهی که حساب کتاب یاد بگیرند تا بر ما سوار شوند و حق و حقوقشان را بخواهند.

۶- بلوتوس: این مرغ را سر کوچه ی ما ۳ سکه میدهند حال تو میگویی ۱۱ سکه آب خورده!!

۷- مستشار: نمیشود که هر بی نام و نشانی (نداشتن اصالت ایرانی) به دربار و کارهای مملکتی راه داد...

۸- مستشار: نباید تمام افراد مجلس سنا از درباریان باشد باید از قشرهای مختلف مردم باشد

۹- اختر: اگر قرار باشد بر اساس سواد حقوق بدهند که ما به خاک سیاه میشینیم اعتماد جان...!

۱۰- اقبال: آقایان وقت تنگ است مال و املاک زیاد...باید زودتر فکری برای تقسیم کردن اموال بین خودمان بکنیم...

۱۱- مستشار به برزو: سرمایه مملکت رو به یه ناز و ادا فروختی رفتی موناکو.

  ممکنه نوشته ها عین دیالوگ های گفته شده نباشن ممکنه کمی فرق داشته باشن چون دقیق یادم نیست. اما همون منظور رو میرسونن...