یک آکواریوم تهیه کنید و آن را با یک جدار شیشه ای شفاف دو قسمت کنید. حال دو آکواریوم با دیوار مشترک ایجاد نموده اید.یک اره ماهی و یک ماهی سفید تهیه کنید.( توجه داشته باشسد که اره ماهی،ماهی سفید را میخورد) اره ماهی در یک طرف و ماهی سفید را در طرف دیگر جدار شیشه ای قرار دهید.اره ماهی در یک آن به طرف ماهی سفید حمله می برد ولی سرش با تمام قدرت به جدار شیشه ای می خورد و درد می گیرد.لذا بر می گردد و مجدداً حمله می کند و این بار نیز سرش محکم به شیشه می خورد.اره ماهی پس از گذشت چند هفته دماغش آسیب می بیند و در نهایت یاد می گیرد که شکار ماهی سفید برابر است با درد و در نتیجه دیگر او را تعقیب نمی کند.اگر دیوار شیشه ای را بردارید اره ماهی برای بقیه عمرش در همان طرف آکواریوم باقی می ماند و در کمال رضایت از گرینگی می میرد و این در حالی است که ماهی سفید در چند سانتیمتری او در حال شنا کردن است.او اکنون محدوده خود را می شناسد و پا از آن فراتر نمی نهد.آیا داستان زندگی اره ماهی اسف انگیز به نظر می رسد ؟ در حقیقت این داستان یکایک انسانهاست.اره ماهی به خود می گوید : (من در اولین تجربه خود نهایت کوشش را کردم بنابر این حالا فقط در محدوده ی خود شنا می کنم ). 

ما انسان ها نیز می گوییم من یک بار در گذشته در مورد تحصیلات،ازدواج و حرفه ام بیشترین کوششم را کردم ... ما برای خود یک قفس شیشه ای می سازیم و آن را واقعیت می پنداریم.

 

برگرفته از کتاب: رازهای شاد زیستن

 اثر: اندرو متیوس